شاهدخت سرزمین ابدیت

۲:۴۵ اخرین ساعتیه که قبل از خواب غافلگیرانه روی صفحه ی گوشیم می بینم(۵شنبه بامداد-شب قبل از پیاده روی بلاگرها)

صبح ساعت ۶ از خواب بیدار می شم :دوش می گیرم/ موهامو خشک می کنم/وسایلم و اماده می کنم/میرم تو انباری دنبال کتونیام که ۲ ماهیه مفقود شده(یعنی در اثر نقل مکان نادرست بابام به نمیدونم کجا دیگه ندیدمشون) که پیداشون نمی کنم و به این فکر میفتم که کتونی دیگه ای بپوشم/صبحانه می خورم و ساعت ۷:۵۵ از خونه بیرون میزنملبخند

ساعت ۸:۱۰ با رویای نیمه تمام تو ایستگاه امام خمینی قرار دارم(فقط من میدونم که رویا می خواد بیاد .به همه گفته که نمیاد) ساعت ۸:۲۰ (تاخیـــــــــر!!!)من و رویا همدیگه رو بعد از تقریبا ۴ سال می بینیم.از نظر من تغییری نکرده و هنوز همون رویای نیمه تمامه که شاید کمی از نیمه بیشتر شده باشه(خوب بالاخره اونم ۴ سال بزرگتر شده دیگه) ولی از نظر رویا من خیلی تغییر کردم و بزرگ تر شدم(یه چیزی تو مایه های :کوچولو بودی بزرگ شدی ناقلا......اون قدی بودی این قدی شدی ای بلا....)نیشخند

توی مترو به گل یخ زنگ میزنم و فاطمه می گه که خواب مونده و چیزی حدود ۱:۳۰ از ما عقب تره و نمیاد.ناراحت....علیرضا فروهر زنگ میزنه و می گه کجای؟ منم می گم تو ایستگاه فلانیم(جمع که می بندم یعنی سوتی میدم !!! رویا میزنه زیر خنده و خودم هم خندم می گیرهزبان)علیرضا می گه : با گل یخی؟ می گم :نه نمیاد. با گفتن اینکه تو ایستگاه فلانیم حدس میزنیم که تو یه قطار باشیماوه

از قطار پیاده و سه تایی از ایستگاه قیطریه خارج می شیم و با نگار نیک نفس و بچه های تورلیدر سلام احوالپرسی می کنیم.ساعت ۹:۱۰ است.(قابل توجه دوستان که قرار بود ساعت ۸:۳۰ کنار ایستگاه مترو قیطریه باشیمنیشخند)بازم منتظر دو تا دیگه از بچه ها وایمیسیم. منتظر

سوار ون می شیم.اقاهه راننده خیلی خیلی عصبانیه...هی می گه ... هی ما جواب میدیم...هی اون...هی ما...نیشخند من می گم حالا شما ببخش...بچه ها می گن واسه چی معذرت می خوایعصبانی=(بچه ها)استرس=(من)

(عکس کاملا دزدی از وبلاگ نگار نیک نفس :دی عکاس خودش بوده اسمش هم اونجا هست)

واسه از دل اقاهه راننده در اوردن=اقاهه راننده ... اقاهه رانند...یالا بزن تو دنده...میریم به بام تهرون...اقاهه راننده.....

بهنامترین زنگ میزنه به نگار و بوق بــــــــوق بوقققققق بوووووق(سانسور)نیشخند

۹:۳۰ جلوی در اصلی بام تهران...مسعود و مهدی یزدی از ساعت ۸:۳۰ منتظر ما بودن.نیشخند

میریم بالا....از همون اول یه سری از بچه ها هر ۵ دقیقه یه بار می گن: صبحونه...صبحونه...صبحونه(تکرار جهت درک این احساس که یه دارکوب هی به گیجگاهتون نوک می زنه)نیشخند

بهنامترین توپ والیبال اورده(من بعد از بازی روش یه اسکلت نقاشی کردم) و وسط راه بچه ها همه جور بازی ای باهاش می کنند(والیبال/فوتبال/قل بده و...)ابله این توپه یه دوباری افتاد تو دره که یه بارش رو علیرضا و یه بار دیگش رو مجتبی و دفعه بعدی رو هم مهدی یزدی دقیقا از وسط دره(عین این فیلم ترسناکاست صحنه)که سگ و گرگ ازش رد می شدند اود.هورا(بزن به افتخار تیم نجات)

بعد از پیاده روی ساعت ۱۱ رفتیم و به اسم صبحونه یه چیزایی خوردیم....البته به اسم صبحونه چون تنها کسی که چیزی شبیه صبحونه خورد بهنامترین بود که نیمرو خورد(یکی بستنی یکی دلستر...اصلا یه وضعی بود این صبحونه هه)سر میز هم کلی حرف زدیم و عکس گرفتیم و خندیدیم...

البته سبب خیر زیادی هم شدیم چون اگه ما نمی خواستیم رو میزو صندلی هاشون بشینیم تا سال دیگه تمییزشون نمی کردند...البته صندلی ها رو وقتی از جامون بلند شدیم دیدم ااااا چقد تمییز شدهخنده منم که مانتوم سفیدزبان

همگی انرژی گرفتیم...نزدیک زمین تنیس یه وسطیه توپ بازی کردیمنیشخند(من تو تیم خوبه بودم)بهنام ترین رو حساب اینکه بازی بچه ها رو می شناسه شروع کرد به یاد کشی و هر کی رو که دوست میداشت رو خودش برمیداشت و هرکی رو که دوست نمی داشت پاس میداد تو تیم علیرضازبان

تیم علیرضا: شاهدخت سرزمین ابدیت(هوراخواهش می کنم ... خواهش می کنم...من متعلق به همه ی وسطی دوستان ملتم هستم....اصلا اومدم تو زمین ببین چی شد ورزشگاه...ترکیدنیشخند)-آمد-فرناز ارکان پور-سهیل ارکان پور-پویا کوشنده فر-نوید چهره سا-کوروش-میلاد و خود علیرضا(گویا نگار نخودی بودسوالاخه تو متن وبلاگش نوشته تو تیم ما هم بودهنیشخند)

تیم بهنامترین:نگار-توحید قهرمانی(پدری)-آزاده ویوارا-رویای نیمه تمام-مهدی یزدی-مسعود-مجتبی و خود بهنام اقایی

نسرین خانومی و محمدینوی کتونی(پسری با کفش های کتونی)و کوروش و علی خاموشیان و امید رحمانی(عکاسمون)بازی نکردندلبخند

سنگ -کاغذ- قیچی(هیشکی-دو تا سنگ اوردن هم بهنام هم علیرضا) سنگ -کاغذ-قیچ(بهنام) سنگ-کاغذ-قیچی(هیشکی) سنگ -کاغذ-قیچی(بهنام) سنگ -کاغذ-قیچی(بهنام)نیشخند در کل تیم های ضعیف همیشه اول میرن تو زمین تا بیشتر جلز و ولز کنندنیشخند(بچیا سوختین؟؟؟)

تیم بهنام ۱۰ دقیقه وسط زمین بود...پرپرشدن بازیکن ها رو دیدیمنیشخندمن چون پرتابم تو وسطی خوب نیست فقط دو بار توپ زدم که دفعه اول رو بچه ها کلی واسم تشویق کردن که بالاخره توپ دست سارا هم رسیدزبانخجالت(البته یه بارش رو میلاد توپ بهم داد که گریه نکنمنیشخندبقیه رو یا میلاد میزد یا نوید یا علیرضاهورا)

تیم قدرتمند و سرفراز ما وارد زمین شدنیشخند یادم رفت کل بل هایی که گرفتیم رو بشمرم...فکر می کنم به ۲۰-۳۰ تایی رسید.تا نیم ساعت اول که هیشکی از زمین خارج نشدتشویق بعدش بل هامون تموم شد بچه ها هی رفتن بیرون ولی با وجود سهیل همه دوباره اومدن تو(من اصلا توپ بهم نخوردابروالبته برخلاف تصور شوم بعضیا من خیلی هم وسط بودم و خیلی هم تو بازی...گفتم توپ خوب نمی ندازم ولی خداییش توپ خوب رد می کنملبخند)

همین جا جاداره که از بل بگیرهای غیور تیم تشکر و قدردانی کنم:پویا کوشنده فر-علیرضا فروهر-سهیل اراکان پور

عکاس عزیز پرشین بلاگ-امید رحمانی عزیز- هم از بازی عکس می گرفت و وقتی تیم ما وارد زمین شد زاویه روتغییر دادنیشخندولی داغ به دلش موند که واسه دور بعدی که تیم بهنام میاد وسط(دوبارهآخ)زاویه اش رو عوض کنه(هیچگونه مسولیتی با من نیست نقل مستقیم خودش با تحریف کامل و تمام اینجانب بود)

وسط بازی سه تا پیرمرد(با دل فوق العاده جوون) اومدن و واسمون شعر نگو نگو نمیام (هایده)رو خوندن...انقده حال دادبغل

بعد از وسطی استپ هوایی بازی کردیم...مژهفقط یادمه که من آهو بودم....یه کروکدیل هم داشتیم که به خاطر اسمش خیلی معروف بود بعدش هی صداش می کردیم تندی سه تا امتیاز منفی گرفتنیشخندبراش اسم انتخاب کردیم....زبونم لال اسمش رو گذاشتیم گاومیش خنثی

نگار هم که اسمش خرگوش بود با مخ خورد زمین...البته بعدا اسمش شد کوآلانیشخند

بعد از تمام بدو بدوها و بازی ها یه اب بازی خفیف کردیم جهت دور کردن گرما چشموقت تمام

ساعت ۲ بود ...عزممان را جزم کردیم که بریم پایین...برخی با اتوبوس رفتند(اتفاقا برخی که هی می گفتن که پیاده میایم ما) و من و ازاده ویوارا و نسرین خانومی و محمدینوی کتونی و مسعود و مجتبی و آمد و مهدی یزدی و علی خاموشیان پیاده رفتیماوهنفسم بالا نمیومد...

بعضی ها خداحافظی کردند و ما هم سه تا ماشین شدیم نیشخندکمی دوستانه نشستیم و رفتیم رستوران سنباد(تبلیغ نباشهیول) و دلی از عزا در اوردیمقلب (این همون دل است که گفتم)

ساعت ۵ بود که از بچه ها خداحافظی کردم....ساعت ۶:۴۰ رسیدم خونهنیشخند البته به خاطر شلوغی و از اینجور چیزا نبودااااااا باید ۶ میرسیدم .تاخیرم به حرف گرفته شدن اینجانب توسط یک اقای مسن بود که خودش یه پست طنز می شه که بعدا می نویسمنیشخندخمیازه

ساعت ۱۰ خوابیدمخواب

جای همه به شدت خالی بودچشمکبغل

نوشته شده در ۱۱ شهریور ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

۴ سال پیش ...

یه روزی مثل امروز تصمیم گرفتم که وبلاگی بنام شاهدخت سرزمین ابدیت رو بسازم.این اسم یه حس خاص و اسرار امیزی بهم میداد.در اصل اسم یه کتاب بود که من از داستانش خیلی خوشم اومد.(البته فکر نمی کنم نسخه ی چاپی این کتاب الان قابل دسترسی باشه)

از وبلاگ قبلیم خسته شده بودم.اونطور که دلم می خواست توش نمی نوشتم...باهاش غریبه بودم،ولی...

شاهدخت سرزمین ابدیت رو خیلی دوست دارم.مثل یه خونه ی واقعی بهم ارامش میده.ولی خیلی از دوستای خوب مجازیم رو از طریق اون پیدا کردم.قلب

تولدت مبارک عزیزم...ماچ

بازم مثل هر سال می خوام از همه ی دوستای خوبم ، که منو تو این سالها تنها نذاشتن ،یادی کنم:

باباپرشین=دکتر بوترابی:مرسی به خاطر همه ی لطفاتون و معذرت به خاطر تمامی زحمات و مزاحمت ها...خجالت

گل یخ:فکر کن که تو جزو دوستای مجازی من به حساب بیای؟!فکر کن!!!!خیلی ماهی و منم خیلی دوست دارم.قلب

دهکده اینترنتی:کدی ۷۰۰ سالت که هست انشالله شازده(خودم)جشن تولد۱۴۰۰ سالگیت رو برات جشن بگیرم.بغل

زندگی من:پگاه کجایی؟ خاطرات من و تو از دبیرستان و دنیای حقیقی به دنیای مجازی کشیده شد.چشمک

بی تو چه کنم؟!!!!!!!:تعداد علامت تعجب ها درسته محمد؟؟؟؟ تو از دادشم به من نزدیکتری...یکی از بهترین دوستای وبلاگیمی.مژه

جیگرتو:نیستی دارم دق می کنم...نیستی دارم می پوسم.هانیه ازت بی خبرم!ناراحت

دوست داشتن رو قبول دارم: ورزشکار منه این عاطفه.اصلا تو ورزشگاه با هم دوست شدیم...زبان

شباهنگ:می بینم که ملت به دوستاشون سر نمیزنن.چشم

دنیای شادی:یکی از بامرام ترین هاست...یعنی لنگه نداره.وقتی که کم پیدا می شم هم بهم سر میزنه و جویای حالمه.ماچ

شوریده:حدود ۲-۳ سال پیش واسه همیشه خداحافظی کرد...ولی من هنوز لینکش رو نگه داشتم یادگاری...افسوس

iran music 2007:بهزاد که اصلا اساسی حسابش جداست...دوربینت رو اماده کن که می خوایم بریم پیک نیک.گاوچران

غم تنهایی من:لیلا جونم ...با اینکه نوشته هات خیلی خیلی خیلی غمگینه ولی خیلی خیلی خیلی به دل ادم می شینه.لبخند

پشت نقاب شب:جناب ما ارادت داریم اساسی...وبلاگمون رو منور کنید اقای علیزاده پروین.نیشخندعینک

تنها در پاییز: واییییییییییییی این نازنین و که اصلا نگو...واجبه یه سر برم شیراز این دختر خیلی بامعرفت رو ببینم.قلب

بوی باروون:سعید خیلی وقته که اپدیت نکرده!!!!ابرو

دوستانه:اجازه نمیده تو وبلاگش نظر بدیم...شاید نباید اینجا هم نظر بدم دیگه.خنثی

تمام ناتمام من...: پر اخرش رو من میگم ،تمام ناتمام من ...پر،دفعه اول که به وبلاگش سر زدم گفتم یعنی چه؟ادرس وبلاگش چرا سگ خسته است؟!...مجید از اوناییه که هیچوقت فراموش ادم نمیشه.(برو کلی خودتو بزن به در و دیوار...ذوق مرگ شدی مگه نه؟)نیشخندزبان

کرج:می شه به من بگید که حجت لباف رو کجا می تونم پیداش نکنم؟؟!!سوال

ناشکیبا:وبلاگ محمد پر از شعرای جور وا جور...هر موقع کم میارم وبلاگش رو می خونم.خیال باطل

روزنوشت های پارسا:۲-۳ سال پیش ییهو وبلاگش رو ول کرد به امان خدا...اخرین پستش هم راجع به تصمیم ازدواجش بود...یعنی پارسا جان انقدر تصمیم ازدواج شما طویل المدت بود؟؟؟؟!!!!حالا هم که برگشته و اسم وبلاگش رو عوض کرده(پاتریس انلاین)چشم

جوانی:اییییی جوانی کجایی که یادت بخیر؟چشمک

کلبه ی عاشقانه با ساسان:ساسان جان یه چیزی تو گلوی اینجانب گیر کرده بذار بگم....تو هنوز لینک منو اصلاح نکردی؟؟؟؟؟؟؟ اخه شاهدختر سرزمین ابدیت چیه؟؟؟؟؟وقت تمام

خدایی که شکست خورد:محمد امین جان اب و هوای زنجان چطوره؟ارادت داریم خدمتشون...سلام برسونید.عینک

برای تو می نویسم همیشه...:یه الگو و نمونه برای همه ی کسایی که ادعا می کنن همدیگه رو دوست دارن.همیشه تو وبلاگشون احساس سرزندگی می کنم.لبخند

زیتون: زیتون جان تو هنوز قوت داری؟شامپوتم که اومده به بازار اون چطوره اونم قوت داره؟گذشته از شوخی خیلی چیزا ازت یاد گرفتم.از خود راضی

هم کلاسی:فاطمه خیلی شیرین و از ته دل می نویسی ... می دوستمت.چشمک

رنگارنگ:یعنی از دست تو دوست جون...تو هنوز داری با ویروس کامپیوترت سروکله میزنی یا اینکه بزرگش کردی؟خنده

کاش:من عاشق معرفی نسیم صبا از خودشم...وبلاگش رو بخونید.لبخند

یکتاپرستان:سینا علاوه بر اینکه سایت قشنگی داره ، نوازنده ی خیلی خوبی هم هست.مژه

سیب گندیده:گلنـــــــــــــــاز خیلی وقته ازت خبر ندارم ، می خوام ببینمت.دل شکسته

بانوی اسمانی: تاتی جون حکایتمون شده شبیه جن و بسم الله!!!!ابرو

به پاکی دریا:توپول و که اصلا نگید...طول و عرضش در این وبلاگ نمی گنجه.زبان

پژواک:پویان ساده ترین و بی الایش ترین وبلاگ رو داری...احساس خوبی بهم دست میده هر دفعه که بهت سرمی زنم.لبخند

زیردرخت ارزو:یعنـــــــــــــی یه روز به عمرم هم مونده باشه سعیده خفت می کنم...حالا منو پشت در میذاری؟؟؟دارم برات.تعجب

بچه های اسمان:میثم جان شما جات راحته دیگه؟احساس غریبی که نمی کنی؟ خداییش وبلاگت به اندازه ی فیلم بچه های اسمان قشنگه.فقط من قالب قبلیشو خیلی خیلی خیلی بیشتر دوست داشتم.(الان می گه دوست داشتی که داشتی...به درک)نیشخند

یکی مثل خودت...گاهی به اسمان نگاه کن:(ترجیح میدم روی موتورسیکلتم باشم و به خدا فکر کنم تا اینکه تو کلیسا باشم و به موتورسیکلتم فکر کنم.)اینو نادر گفته.حالا یا نادر همون نادرنریمان خودمونه یا اینکه مارلون براندون نادر نریمان ماست یا اینکه برعکس یا هیچکدوم...اوه

عشق می باید این روزگاران خدارا:اخــــــــی...قضیه اون شعره و اسم وبلاگت رو هنوز به خاطر داری؟؟؟لبخند

نقاش باشی:یه هنرمند خودش...ولی روز تولد پرشین دوربینش رو داد به من که ازش عکس بگیرم...فکرکنم که اون بدترین عکس تو البوم یادگاریش باشه(افتضاح شد عکسه ...نه؟)زبان

تاج خورشید:چند روز پیشا یه بچگی ای کردم تو وبلاگت که نگو و نپرس....خیلی خوش گذشت،تو منو یاد خاطرات خوب بچگیم انداختی.بغل

رازان پرستوی مهاجر:شهزاد یه مدت خیلی فعال بود تو پرشین...ولی الان خیلی وقته که ازش بی خبرم.خدا کنه که مشکلت حل شده باشه.فرشته

نگار۵۵۵۲۰۰۳۸۵:نگارنیک نفس که دیگه پرشین و فنز رو ترکونده .من چی بگم اخه؟!بامن حرف نزن

بچه های فقیربرره:اخ خدا خفت نکنه ... دست از سر اون کامران کچل بردار کیوان.کلافه

رویای نیم تمام: یه فیلم هندی رو تصور کنید که یکی میدود سمت یکی دیگه ،بعد داد میزنه میگه:رویــــــــــا.بغل

مرد افتابی:من که باور نمی کنم حتی سربازی تونسته باشه ۱۲۰ کیلو اضافه وزن تورو کم کنه مسعودی.خنده

کلاغ:اصولا کلاغ پرنده ی خیلی خیلی مقاومیه و من ایمان دارم که تو توی سربازی زنده می مونی.تشویق

و یه سری از دوستای خوبم که وبلاگهاشون رو حذف کردن ولی من به یادشونم و هیچوقت لینکشون رو پاک نمی کنم(اما من ان شکوفه ی اندوه-وبلاگ یاشار بیک وردی-زودباش بیا تو شاعرانه ها-غزل واره های تنها-عکسدونی-قاصدک و All stars)

حالا همه یک صدا....تـــــــــــــــــولــــــــــــــدت مـــــــــــــــــبارک

نوشته شده در ٢۱ تیر ۱۳٩٠ساعت ٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط سارا نظرات () |

24 تیرماه تولد وبلاگمهلبخند

وبلاگی که مثه یه دفترچه خاطرات خیلی باارزش برام می مونه

لحظه های غم و شادیم رو درون خودش جا دادهبغل

بعضی مواقع به عقب برمی گردم و صفحات گذشته رو مرور می کنم

از نوشتن بعضیاشون دلگیر می شم و دلم می خواد کاش نمی نوشتمشون ولی دلم نمیاد که حذفشون کنم

چون احساس اون لحظه ای که نوشتمشون رو دوست دارم

بعضی از اونا رو هم خیلی دوست دارم و چندین بار می خونمشون

این چهارمین سالگردشه و با همه کم سنیش قلب خیلی بزرگی داره چون خلاصه ای از دنیای من رو به دوش می کشه

شازده کوچولوی من.....تولد مبارکدلقک

همون طور که گفته بودم قصد یه مقدار تغییررو برای این وبلاگ دارم که شاید بعضیا ناراحت بشن

قراره ادرس و اسم وبلاگم عوض بشه بنا به دلایلی(به عبارتی می خوام گم و گور بشم.)

اگر خوبی یا بدی ازم دیدین حلالم کنین.فرشته

نوشته شده در ٢٤ تیر ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط سارا نظرات () |

 

انجمن ادبی ــ هنری پرهیب

اگر اهل ادبیات(شعر،داستان،قطعه ادبی،دل نوشته،طنز،نیایش و ...) و هنر(انواع موسیقی،نقاشی و...) هستید و دوست دارید که چند ساعتی را در هفته،در جمعی دوستانه و شاد به خواندن و نقد شعر و داستان و کتاب(اعم از آثار اعضاء و آثار مطرح ادبیات) بپردازید،

 حتماْ در جلسات هفتگی انجمن ادبی ــ هنری پرهیب شرکت کنید

در صورت عضویت می توانید از کتابخانه،نشریه،گردش های تفریحی و مزایای دیگر انجمن استفاده کنید.

همچنین در صورت تمایل می توانید مطالب ادبی و هنری خود را در نشریه انجمن به چاپ برسانید

جلسات هفتگی ما،هر شنبه ساعت ۴الی۶ بعداز ظهر در فرهنگسرای رسانه،واقع در ضلع جنوب غربی میدان ولی عصر،برگزار می شود

برای هماهنگی و اطلاعات بیشتر با

 آقای بهزاد قلی زاده،روابط عمومی انجمن ۰۹۳۵۹۸۳۸۱۸۲ تماس بگیرید

پست الکترونیک پرهیب  www.parhib_ir@yahoo.com

وب سایت پرهیب فعلاْ در دست تعمیر است

(اگر سؤالی در رابطه با این پست دارید،می توانید کامنت بگذارید تا در اسرع وقت پاسخ بگویم

پ.ن:این متن کپی می باشد و من هیچگونه مسولیتی در قبال غیر مجاز بودنش قبول نمی کنمنیشخند

خوب دیگه همتون با پرهیب کم و بیش اشنایید و نزدیک به 9 ماهه که فعالیتش رو شروع کرده و همچنان می رود به جلو تا چشم حسودان و عنودان بدگوهر بزند بیرون

این متن رو شادی عزیزم نوشت واز من خواست که همراه باهاش بازم فرخوان برای پرهیب بدیم که جا داره همینجا واسه اینکه کار من رو راحتت تر کرد ازش تشکر کنمماچ

التماس دعا دارم ازتون برای چند نفر که می دونم هیچوقت فراموشم نمی کنید برای یکی از دوستای عزیزم که روزای سختی رو می گذرونه و برای مریضی که همواره محتاجه به دعاتون

نوشته شده در ٢٦ دی ۱۳۸٧ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

انقدر ترافیک شدیده که ماشین ها اصلا حرکت نمی کنند و از شانس من امشب تهران تصمیم گرفته که همون پارکینگی که پیش بینیش رو کردن بشهچشم

ساعت 5/5می رسم به سالن الغدیر و جشن شب یلداخمیازه

و این شب یعنی مبارزه ی سپیدی با سیاهی و جشن پیروزی نور و صبح لبخند

رفتن غم انگیز پاییز و سلام با شبی چون یلدا به زمستانی سردقلب

به سرعت پله ها رو دو تا یکی رفتم بالا تا حداقل دیدن دوستای وبلاگ نویس نصیبم بشهاسترس

خوشبختانه مراسم هنوز تموم نشدهاوه

گل یخ رو پیدا می کنم و می رم پیشش می شینم چشمک

کم کم بچه ها رو از گوشه و کنار پیدا می کنم و با بعضی ها هم از راه دوره سلام می کنم تا جایی که دست رویا رو که داره جلوم راه میره می گیرم و باهاش سلام علیک می کنم و اونم مجبور می شه رو دو پاش جلوی من بشینه تا مزاحم دید پشت سری ها نباشهلبخند

کادوی خداحافظی دکتر بوترابی یه سبد پر از عروسک و یه قاب کادوپیچ بود که نفهمیدم چیه!خیال باطل

زیاد طول نمی کشه و مراسم تموم می شه و از طرفی تازه شروعه چون می خوایم عکس یادگاری بگیریم و بچه ها رو ببینیمچشمک

دکتر نم نم رو دیدم و باهاش سلام احوالپرسی کردم و دکتر شروع کرد به ویزیت کردن گل یخ گوشه ی سالن زبان

به قول حمید پارسا دکترچکه چکه یا دکتر نمورهخنده

این دفعه هم مثل دفعات قبل به من سن ایچ نمی رسه و از عطش اب یخ می خورمآخ

عروسکای دکتربوترابی رو ازش می گیریم و با دکتر و عروسکا عکس یادگاری می گیریمنیشخند

می خواستم جدی جدی یکی از عروسکای باباپرشین رو به عنوان یادگاری بردارم اما دلم نیومدخجالت

من و گل یخ و حمیدپارسا و یاسین و شادی و پویان ....... دیگه یادم نیست عکس یادگاری انداختیم که وقتی رسید به دستم میذارمشچشمک

تقریبا اخرین نفرایی هستیم که سالن رو ترک می کنیمعینک

تو راه خروج از دانشگاه به کدخدا زنگ می زنم و بازم دل به دل راه داره چون همون لحظه در حال زدن اس ام اس شب یلدا بودبه من زنگ بزن

بهش می گم جات خالی بود و از کدبانو می پرسم و ارتباط قطع می شه و دیگه هم نمی شه باهاش تماس بگیرمکلافه

یه کمی هم جلوی دانشگاه وای میستیم و حرف می زنیم و بعد هم متفرق می شیم بامن حرف نزن

ساعت ۶:۴۵راه می افتم و ساعت ٩:۴۵می رسم خونهمنتظر

دلم می خواست همه می اومدین ولی خیلیاتون نبودینبغل

پ.ن(عاشق شبای یلدام)

نگار(نیک نفس) کله ات رو می کنم یه سراغ نمی گیری از من که اونجا پیدات کنمزبان

دکتر جاتون خالی می شه و من بدکاری کردم که ازتون اون عروسک رو یادگاری نگرفتمخجالت

کاش سالن جشنای پرشین یه سالن یه طبقه بشه که همه بچه های پرشین پیش هم باشن(البته نظره انتقاد نیست)فرشته

نوشته شده در ۳٠ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

گریهدست علی بالا رفت

تا فرشتگان با جهان بیعت کنند(عیدتون مبارک)لبخند

 

از همه اونایی که تولدم رو تبریک گفتن ممنونماچ

عجب مهمونی شد

جاتون خالی

کدخدا و خانمش هم اومدن

ایشالله تو جشناتون جبران می کنم

بگذریم

روز تولد خود ادم  ادم و ببرن تولد به نظرتون پدیده ای نیستنیشخند

این اتفاق دقیقا برای من افتاد

روز تولدم رفتم تولد یکی دیگه    این هم یکی از عجایب خلقت می تونه باشهزبان

البته به زور بردنم  چون سخت سرسختی می کردم که نمیام گریه

ما هم دیگه بندو بساط رو جمع کردیم با کدی و خانمش و خانواده رفتیم تولد در تولد کردیمابله

هه ههنیشخند

پ.ن:

کدی به کوری چشم حسود هنوز زنده ام و بدخواهام در حال ترکیدنهیپنوتیزم

اخه می دونی یکی چند وقت پیشا بهم اس مس زد که با تفنگ افتاده دنبال بدخواهام چشاشونو در میاره شیطان  بعدشم به قوله خودت من ٧ تا جون دارمفرشته

حالا پیدا کنید سن پرتقال فروش را!!!!!!!!

این دو تا کفش دوزکا رو می بینین کدی و خانمشن   بلوتوثش پخش شدهشیطان

اون قورباغه هم کیوونه و بقیه هم به ترتیب از سمت چپ دوستاشن یعنی کیا و کامران و کوروش اون موش زرده هم سعیده استنیشخند

اون بادکنک صورتیه هم مینائه و سبزه هم نازنینه و بقیه هم واقعا بادکنکنزبان 

 خودمم که داشتم تصویر برداری می کردم

اون جوجه تیغ تیغیه که خیلی موزیه هم مجیدهخنثی

بقیه هم در این تصویر نیستند و مشغول پایکوبی اونورن

از سمته راست بگم  لباس سبز رنگ رنگیه نقاش باشیه خودمونهلبخند

بقلیش توپوله که خودش هنوز نمی دونه تو مهمونی بوده ازش عکس گرفتیم نیشخند

لباس ابیه هم پیمانه از دریا اومده  چشمک بغلیش هم دکتره و اون لباس صورتیه هم گل یخ و بغلیش هم گلنازهبغل

راستی عکاس این عکس هم بهزاده ایدینم اونیه که پیشه دکتره و سواره چرخهمژه

بقه هم همچنان هستند که نمیشه عکساشون رو گذاشتچشم

کدیییییییییییییییییییییییییییی کادوی من چی شد ناراحت

نوشته شده در ٢٧ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

باید اعتراف کنم

من نیز گاه به اسمان نگاه می کنم

دزدانه

به چشمان فرشتگان

نه به همه یشان

بلکه به انهایی که شبیه تواند

 

هفته ی دیگه جمعه تولدمه(٢٢/اذر)هورا

٢۴ اذر هم تولد کدخداست ابله واسه همینم قرار شده کدخدا همه رو دعوت کنه به صرف شام و شیرینی و...........نیشخند

کدخدا و خانمش تصمیم گرفتن تولد منو جشن بگیرنقلب

خود کدی بهم گفتزبان

می بینید چقد منو دوس دارنخجالت(اخرش من نارسیسیسم می گیرم)

منبا این خبر هم کاملا معتبره و همه ی علاقمندان می تونن همینجا ثبت نام کنننیشخند

لطفا تا چهارشنبه این هفته ثبت نامتون رو تکمیل کنید و از اوردن مهمون اضافه هم اصلا خودداری نکنیدچشمک

(کدخدا چیزی که عوض داره گله نداره=تلافیش)ابرو

نوشته شده در ۱٤ آذر ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی

همتی کن و بگو

ماهی ها حوضشان بی اب استلبخند

 

همواره می نویسم و دلم برای اینجا تنگ می شود رفتنی نیستمنیشخند

وقتی یه مدت طولانی نمیای به جایی که دوسش داری احساس دلشوره می کنی  دلت تنگ می شه می خوای زودتر یه وقت خالی پیدا کنی واسه سر زدنه به خاطراتقلب

حکایت منهخنثی

میام و می نویسم و حال همه رو می گیرمزبان

بعدش یه مدت گم و گور می شم (یه نوع سادیسم بی خطر)چشم

پ.ن:١-دکتر بوترابی عزیز درگذشت پدرتون رو تسلیت می گمناراحت

٢-سعی می کنم به وبلاگ همتون سر بزنم مخصوصا تو شادیچشمک

٣-ادم بزرگ تو هنوز فیلتری  غر نزن که چرا بهت سر نمی زنمیول

۴-ایول اونایی که به یادم بودن(سعیده .زیتون.شادی.کدی و ...)بغل

۵-پگاه تو لطفا نظراتت رو فقط خصوصی بفرستعینک(راستی تفلدت مبارک)

 

نوشته شده در ٢۳ آبان ۱۳۸٧ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

از طرف این ارزوی شیطون به یه بازی وبلاگی دعوت شدمنیشخند

خوب اولش باید ده تا چیزی رو که دوست دارم بگم:قلب

1-خودم و کودک پنج ساله ی درونم(این همون خودشیفتگیه معروفه منه)مژه

2-شیطنت و کرم ریختن و پریدن بالا و پاییناز خود راضی

3-شنا و وشو و والیبال(عاشقشونم)بغل

4-مسافرت(همیشه واسه رفتنش اماده ام و وسایل مورد نیاز رو لیست وار تو ذهنم دارم)گاوچران

5-نقاشی کردن(پرتره/روی بوم/سیاه قلم و...)خیال باطل

6-فوگول نازنینم(یه ماهیه واقعیه خشک شده دارم از اونا که وقتی می ترسه خودشو باد می کنه و بدنش تیغ تیغیه)ماچ

7-کتاب و کتاب خوندن(دیوونه وار کتاب می خونم همه کتابای پائولو کوئلیو رو خوندم دیروز هم کتاب 1000 صفحه ای کلئوپاترا(کالین فالکنر) رو به اتمام رسوندم)یول

8-فیلم که بسیار می بینمهیپنوتیزم

9-باوون(انقد عاشقشم که هر وقت میباره با هر شدتی که باشه می پرم زیرش هیچوقتم از چتر استفاده نمی کنم ابدا)عینک

10-وبلاگم و دوستای وبلاگیمبغل

حالا ده تا چیز که ازشون متنفرم:سبز

1-ادمای بداخلاق و ترشروی دروغگو و صد رواسترس

2-جرج (دابلیو)بوشزبان

3-چاله های تو جاده اسفالتآخ

4-پاریس هیلتونمنتظر

5-لئوناردو دی کاپریوسبز

6-همه جور ماری به جز مار کبرا(این مار خیلی باشخصیتهاز خود راضی)

7-افه و فخرفروشیافسوس

8-ادمای دو به هم زن خبرچین(خیلی از اینا زخم خوردم مادرررررر)نگران

9-اکتاویان گایوس جولیوس سزار(برادر زاده ی جولیوس سزار)سبز

10-صندلی که پایش لق بزنهخمیازه

این یکی سواله اینه که اگه 24 ساعت به پایان عمرم مونده باشه چه می کنم؟فرشته

خوب اولش یه متن خداحافظی و حلالیت واسه همه می نویسم+وصیت نامه لبخند

بعدش به دوستای قدیمی یه زنگی می زنم ویه خوش و بشی می کنم و یه مهمونی چند ساعته با همه فک و فامیل و دوستان و اشنایان راه میندازمبغل

واسه اعضای خانوادم کادوی اخر رو می گیرمماچ

بلیط هواپیما می گیرم و می رم به خلیج همیشگی فارس عینک

و در اخر مامان و بابام رو می بوسم و می شینم لب ساحل تا دوست بسیار عزیزم که همیشه با منه بیاد منو ببرهخنثی

اها شیطنت های کودکی رو هم دوباره زنده می کنم مثلا زنگ در همسایه ها رو می زنم و فرار می کنمشیطان

سوال بعدی هم اینه که 5 دقیقه ی اولی که به اینترنت وصل می شم چه می کنم؟هیپنوتیزم

فرطی صفحه پرشین بلاگقلب رو باز می کنم و در عین حال یاهو مسنجرم رونیشخند

تمام افلاین ها رو می خونم و بعد از اون نوبت به کامنتها می رسه و به ای-میل هام هم سر می زنمزبان

واسه بچه ها کامنت می ذارمخجالت

360 رو باز می کنم ببینم چه خبره بعضی وقت ها هم از بیکاری اپش می کنمچشم

اگه کاری هم تو سایتای دیگه قرار باشه انجام بدم یا متنی چیزی بخوام رو هم در اخر انجام می دملبخند

اون مابین هم اگه کسی پی ام بده جواب می دم از خود راضی

حالا هله هوله ی مورد علاقه ی شازده چیه؟خوشمزه

خوب من عاشق بستنیم(انواع و اقسامش)لبخند

برای کاکائو می میرم مخصوصا شکلات گرم یا(hot chocolate)تشویق

می تونین واسه کادو تولد بهم یا شکلات بدین یا پاستیلزبان

هر چیز ترشی رو از قبیل لواشک و الوچه و ... دیوانه وار دوست میدارمخوشمزه

ادامس یکی از سرگرمیهام هستش

چی توز می توری هم پفک مورد علاقمهبغل

مامانم هنوز که هنوزه مجبوره فریزر رو پر از نوشمک کنه

اهاااااااااااا راستی یادم رفت بگمنیشخند

من از اون اسمارتیزا که قدیم ندیما ساله 40-42 تو پاکتای لیوان مانند بود خیلی دوست دارم حیف که دیگه از اونا نیستناراحت

+تمام هله هوله های خوشمزه ی دنیا

تماممتفکر

حالا من باید 5 نفر رو از بین دوست جونای وبلاگ نویسم به این بازی دعوت کنم البته دلم می خواد همه رو دعوت کنم ولی الان 5 نفر رو دعوت می کنم بقیه رو دفعات بعدنیشخند

خوب...

همه دستا بالا 1-کدخدا خودت اولیش هستی

2-تنها در پاییز(نازنین منتظرم)

3-برای تو می نویسم همیشه...(هر دو تاتون باید بنویسید بی برو برگرد)

4-توپول کاره خودته (به پاکی دریا)

5-زیر درخت ارزو(سعیده منم تو اپت حضور یابم لطفا)

6-نفر ششم هم خودم اضافه می کنم (باباپرشین)

نوشته شده در ۱ امرداد ۱۳۸٧ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

توجه توجه :می دونم پست خیلی طولانی شده ولی دنبال اسمت توش بگرد حتما پیدا می کنی   در ضمن رنگهای انتخابی برای اسم ها شانسکی است  نقطهنیشخند

دقیقا یک سال پیش یا دقیق تر 12 ماه پیش یا به طور جزئی 365 روز پیش تصمیم به ساخت این وبلاگ گرفتم(البته تولد حقیقی 21 تیرماهه که من به دلایلی 25 می گیرمش)چشمک

البته فکر می کنم دهمین وبلاگ هست و در کل از همه ی وبلاگای دیگم جداستچشمولی تصمیم دارم ادامش بدم تا جایی که ببینم همراهم میاد یا نه نیشخنددوستای خیلی خوب زیادی رو در طول این یک سال پیدا کردمقلب

این پست رو اول به وبلاگم و بعدش به تمام دوستای خوبم تقدیم می کنمبغل

یادی از همه ی دوستان:نیشخندلبخند

باباپرشین(دکتر مهدی بوترابی) که از اول تولد این وبلاگ بهم سر می زنه و همیشه هم نظر می ده(شکلک ها)فکر کنم رکورداره داشتن کامنتای باباپرشینیم اونم از نوعه متنی نه فقط شکلکچشمک

گل یخ(فاطمه ملکی)یکی از بهترین دوست جونای وبلاگ نویسمه که خیلی وقته دیگه این دوستی فقط مجازی نیستماچ

بلاگ ها(بهزاد)وقتی باهاش اشنا شدم که قرار بود تو قسمتی از فنز بنویسم و از اون جا دوستیمون اغاز شد و خیلی کمکم کرده و می کنهبامن حرف نزن

دهکده ی اینترنتی(کدخدا و بروبکس دهکده)یه کدخدای خوب و مهربون که لنگش تو دنیا پیدا نمی شه فقط شازده(که منم)رو خیلی اذیت می کنه دختر کدخدا/خاله کدخدا/امنیه/خان دایی/حکیمه خاتون/بیگانه/خان داداش/شاور اعظم کدی همشون رو دوست دارمقلب

خاطرات پت و مت از زبان پت(پت)هر موقع به وبلاگش سر می زنم اگه غم و غصه داشته باشم به کلی فراموش می کنم خیلی دوسش دارم و کلی دوسته خوبیهمژه

بی تو چه کنم(محمد)همیشه نوشته هاش رو دوست داشتم و دارم فقط دیر به دیر اپ می کنه و یکی از تنها دوستایی هست که همیشه نوشته هامو به دقت می خونه و کلی مهربونهبغل

جیگرتو(جیدر من)خیلی باهاش دوستم ولی سرش شلوغه و کم پیدائه و هر کی باهاش دربیفته ور افتادهزبان

دوست داشتن رو قبول دارم(عاطفه)این عاطفه که اصلا حوصله ی اپ کردن نداره و ما خارج از محیط وبلاگ دوست شدیم و بعدا تو دنیای وب همدیگه رو پیدا کردیم و دیدم ای دل غافل بلهلبخند

شباهنگ(یاسمن)این دختره از بس درس می خونه شده جسد ماهه به خدا لنگه نداره ایشالله کامپیوترش زودتر روبه راه شهفرشته

دنیای شادی(شادی)شادیه واقعی رو می شه از نوشته هاش پیدا کرد و این قالب صورتیش منو به وجد میارهابله

شوریده(شیدا)دوست مهربونی که به قول خودش همدیگه رو لینک کردیم که دیگه همو گم نکنیم ولی اون رفت و دیگه نمی نویسه خیلی وقته دلم براش تنگ شده ایشالله مشکلش زودتر حل بشهدل شکسته

سال های سبز عاشقی(محمد)وبلاگش یه قالب سبز داره که خستگی رو از چشم ادم می گیره و پست هاش پر از امیده هورا

ستاره ی دنباله دار(مهدی)خیلی وقته اپ نکرده هر جا هست موفق باشهلبخند

مرگ گلبرگ های مریم(امیر)کافیه یه کار از این پسر بخوای تا برات انجام بده یه دوست واقعیه چشمک

تک ستاره من تو هستی(ستاره)همیشه یه جمله ی قشنگ تو وبلاگش هست هر چه می خواهد دل تنگت بگوقلب

رویای نیمه تمام(رویا)خودش برعکس رویاهاش یه رویای تمامه یه مدته که غمگینه ایشالله مشکلش حل بشهمژه

غم تنهایی من(لیلا)هر وقت به وبلاگش سر می زنم یه غمی تو نوشته هاش هست ایشالله دل مثه دریاش غم ها رو غرق کنهماچ

بدذات(بدذات)این موجود خبیث معلوم نیست بعضی وقتا کجا غیبش می زنه برعکس ظاهر خبیثش خیلی مهربونه و به دردودل ادم گوش می دهخجالت

پشت نقاب شب(سعید)وبلاگش همیشه فعاله تقریبا از اول این وبلاگ بهم سر می زد تازگی ها یه اتفاق بد واسه خودش و خانوادش افتاده که انشالله خدا بهشون صبر بدهخنثی

تنها در پاییز(نازنین)اخخخخ من چی بگم از این دختر که ماهه مثه خودم یه دختر پاییزیه که لنگه نداره فکر کنم یکمی از دست من ناراحته اره نازنین؟!بغل

بوی باروون(سعید)بالاخره که وبلاگت رو خونه تکونی نکردی می گم باید استین برات بالا زد گوش نمی کنیچشم

غزل واره های تنها()اسمشو از وبلاگش پاک کرده شاید نخواد منم بنویسم کم پیدا هست ولی بی معرفت نیست هنوزم گهگداری بهم سری می زنهلبخند

دوستانه(ساعده)متنهای ادبی و شعراش رو خیلی دوست دارم وبلاگش پر از ادب و ادبیات و... ساعده خانم یادته یه موقعی یه سری می زدی خوب الانم سر بزن دیگه مثل اون موقع ها که کامنت بازی می کردیمابرو

تمام ناتمام من...(مجید)خیلی حیف شد ارشیو وبلاگش رو پاک کرد نوشته هاش خیلی بامزه بود مجید یادته وقتی می گفتی می خوای وبلاگ نویسی رو ول کنی چقد باهات دعوا کردمخنده

***کرج***(حجت لباف)این پسر یه وبلاگ نویسه فعلاله چهره های درخشان هم دست خودشه عینک

ناشکیبا(محمد)شعر می گه یه شعر داره که اسمش شطرنجه حتما بخونید عالیهچشمک

قاصدک(محمد)خیلی وقته لینکش کردم ولی زیاد سر نمی زنه واسه همین هم فقط نوشته هاش رو بعضی وقتا می خونمچشم

روزنوشت های پارسا(پارسا)امان از دست این پارسا خیلی وقته خبری ازش نیست پست اخرش تا اونجا که یادمه راجع به ازدواج بود فکر کنم رفت قاطی مرغاقهقهه

جوانی(محمد)هر چی اهنگ و اینا میخوام کافیه به وبلاگ جوانی سر بزنم با سفارشم قبولهلبخند

گل من(پگاه)اینو که من اگه دستم بهش برسه خفش می کنممممممم این یه همکلاسیه بی معرفته که خبری نمی گیرهخنثی

کلبه ی عاشقانه با ساسان(ساسان)این ساسان عاشقه به خدا دروغم کجا بود وبلاگش رو بخونید انقد قشنگ می نویسه ادم اشکش در میاددل شکسته

خدایی که شکست خورد(محمد امین)من بهش می گم سید قراره توی پروژه ی بزرگ همکاری کنیم موفق باشیمفرشته

برای تو می نویسم همیشه...(زوج عاشق)ایشالله هیچوقت تو زندگیشون غم پا نذاره همیشه دوستای خوبی برای منو وبلاگم بودن و هستنلبخند

زیتون(زیتون)خیلی مقویه و یه روانشناس خوب همیشه به من سر می زنه و هوامو داره نیشخند

نظرکرده(نظرکرده)چی بگم والا تا تبادل لینک بین وبلاگامون صورت گرفت رفت که رفت هر جاهست سلامت باشهچشم

شادوشنگول(شیوا)این مثه توپ شیطونک می پره بالاوپایین مگه تولد عزیز جونت تموم نشد چرا پست جدید نمی ذاریبازنده

رنگارنگ(دوست جون)قالب وبلاگش ساده است من عاشق اهنگه وبلاگشم وقتی می شنوم یاد لالای های بچگیم میفتم می خوامشششششش البته منظورم اهنگ وبلاگش بوداخجالت

داستان های محمدرضا(ممزی)تازگیا کم پیدائه ایشالله مامانش زودتر روبه راه بشه یکی از اولین دوستای وبلاگمه هااااچشمک

از خواب تا مرگ(پیمان)یه داداشیه پرچونه که همیشه تخیلاتش رو می خونم یه دانشمنده واسه خودشیول

عکسدونی(عکاس)بابا تو رو که فیلتر کردن مگه چه خلاف بزرگی دچار شدنیشخند

تو مثل بارون اومدی عاشق و اشنا...(کیمیا)دخترخالمه و کلی خاطره کیمیا مهران مدیری در چه حاله؟

درحضور(یکا)یه دوستی که همیشه به یادشم مدتیه که وبلاگش رو تعطیل کرده البته گاهی سر می زنهلبخند

داش حمید(حمید عشقی)یادش تو دل همه ی وبلاگ نویسا زنده است نوشته هاش ادمو به خود میاره گاهی به وبلاگش سر می زنم خدا کنه که واگذار نشهلبخند

کاش...(نسیم)یه ابجیه مهربون که قراره یه روزی بهم سر بزنه و مهمونم بشهبغل

یکتاپرستان(سینا)یه ادمه فعال تو زمینه ی سایت سازی ایشالله که گروه سایتاش همیشه فعال باشهچشمک

باران خیال(یاسین)نمی دونم چی بگم! ولی به یاد اون سوالی که میگه اگه یه دقیقه به اخر عمرم مونده باشه بهم چی می گی بهت می گم نویسنده و مدیر موفقی خواهی شداز خود راضی

سیب گندیده(هیچکس)می خواستم اسم خودش رو بنویسم ولی گفتم شاید دلش نخواد یه کارمند نمونه استلبخند

بانوی اسمانی(تاتی)مثل خودم پرانرژیه و کلی مهربونه یاد نمایشگاه کتاب بخیرتاتی چقد با گل یخ پریدیم بالا و پایینخنده

تو چرا تنهایی(نرگس)واییییییی عاشق شعراشم همه حرفای دلش تو شعراش معلومه کلی دلم براش تنگ شده محمد به این نرگس بگو یه سری به من بزنه زبان

سطرهای دلتنگی(مینا)تازگی ها اسم وبلاگش رو به ترکی می نویسه چقده قشنگ می شه نیگا--> سخنته سوزلریملبخند

پژواک(پویان)وبلاگش به غیر از دلنوشته هاش هیچی نداره نه لینکی نه....برا همین وبلاگ خیلی جالبی به نظرم میادچشمک

زیر درخت ارزو(سعیده)چی بگم از دست این دختر که باهم این وبلاگا رو تبدیل به چت روم می کنیم بعضی وقتا هم واسه همدیگه توی دهکده اینترنتی کامنت می ذاریمخنده

یکی مثل خودت...گاهی به اسمان نگاه کن(نادر...همین وبس)خیلی به دور و اطرافش توجه داره نادر با کاری که برای مرگ دوستم کردی باورم شد که بالاخره یکی که وبلاگم رو خوند حرفامو درک هم کرد بازم مرسیلبخند

عشق می باید این روزگاران خدارا(مینا)عاشق اسم این وبلاگم و صاحبش رو کلی دوست دارمقلب مینا نگفتی که بالاخره ماله کدوم شعرهسوال

زود باش بیا تو شاعرانه ها(معین الدین واعظی)خدا می دونه که این پسر چرا اسم وبلاگش رو این گذاشته و بعد همه چی می ذاره تو وبلاگش الا شعر!!!!!نیشخند

بچه های اسمان(میثم)تقریبا هم محلیه یه ذره محلشون اونورتره همیشه با کامنتاش وبلاگم رو گل باررون می کنهلبخند

به پاکی دریا(توپول)چی بگم از دست این توپول انقد لاغر نمی کنه که اخرش می ترکه لینکش می باید یه مقدار بالاتر باشه چون تقریبا از اول این وبلاگ بهم سر می زنهچشمک اهنگ وبلاگش منو کشتهزبان

نقاش باشی(نقاش من)به قول خودش تو همون لحظه ی اولی که همدیگه رو دیدیم حس قشنگ دوستی رو هم دیدیم ما اول همدیگه رو پیدا کردیم بعد وبلاگامون روبغل

تاج خورشید(تاج خورشید)کلی مهربونه سر می زنه حالمو می پرسه انگار صد ساله که دوستمهقلب

رازان پرستوهای مهاجر(شهزاد)کم پیدایی شهزاد خانم این شهزاد منو به طنازی تشویق می کنه خیلی شیطونه از این لحاظماچ

 

negar500200385

(نگار)با اینکه تازه باهم دوست شدیم ولی بیشتر از اونایی که کلی باهاشون دوستم بهم لطف دارهخجالت

 هشت بهشت(فواد)من اولین بازدیدکننده ی وبلاگش بودم فواد از دستت خودمو می کشم چرا شاهدخت رو اینجوری نوشتی شاه دختکلافه

اما من ان شکوفه ی اندوهم(سعیده)کلی با هم کامنت بازی می کنیم وقتی میام می بینم سعیده واسم کامنت گذاشته می گم نه نمی شه حتما باید جوابش رو بدم اخه جفتمون هم حاضر جوابیم سعیده خیلی خوبی که تند تند بهم سر می زنیمژه

 

yashar430

(یاشار)تو جشن تولد پرشین بلاگ اول اجرای خیلی قشنگش رو دیدم و بعد وبلاگش رو چشمکخیلی ارادت دارمعینک

و هزار تا دوسته دیگه که دلم می خواد اسم همشون رو بگم ولی همینجوریش خیلی زیاد شد ولی قول می دم واسه همه جبران کنم حتی اونی که فقط یکبار سر زده بهمبغل

و بالاخره با 2187تا کامنت و 2713تا بازدید که فکر کنم برای یکسال خیلی خوبه وارد سال دوم فعالیت در این وبلاگ می شمنیشخند

همتون رو دوست دارمماچ

نوشته شده در ٢٥ تیر ۱۳۸٧ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

پرشین بلاگ رو خیلی دوست دارم عاشق وبلاگم هستمقلب بخشی از زندگی منه چون یه سری از خاطرات خوب و بدم رو بدون رودربایستی یا  با رودربایستی اینجا می نویسمیولنزدیک به 4-5 سال هم هست که وبلاگ می نویسم ولی از یه جا به جای دیگه پریدم تا اینکه به اینجا رسیدمنیشخند

ولی یه مدته که این خونه ی پدری صفای همیشگی رو نداره ناراحتچرا؟.....سوال(باباپرشین عزیز می خوام چند لحظه نقش یه نفوذی رو برات بازی کنم و حرف دل وبلاگ نویسای چندساله رو برات بگمعینک)

ببین باباپرشین بیشتر وبلاگ نویسایی که من باهاشون دوستم و تو هم یه زمانی باهاشون خیلی صمیمی بودی یا هنوزم هستی یه جورایی ازت دلخورنناراحتدل شکسته

هیچکدوم دوست نداریم که فقط به این دلیل که ارزش اقتصادی و تجاری وبه طور کلی مادی برای یه نفر داریم درد ودلامون رو تو وبلاگامون بنویسیمقهر این یه موردش بودیول

به اطرافیان هم لطفا توجه بیشتری کنینهیپنوتیزم بعضیاشون باعث می شن که بلاگرا از پرشین دور بشناسترس

یه سری از دوستان بلاگفاییم(١۵ نفر) تونستن یکی از دوستای پرشینی و بکشن اونور خط(بلاگفا)آخ اینکه خوبه چند نفر یه نفر و کشیدن اونور خنثیبه ما باشه یه نفر 15 نفرو می کشونه اونورنگران

تازگیا بعضی از بلاگرا به دلایلی دیگه نمی نویسن که ادم دلش می سوزه ادمایی با این نبوغ فقط به خاطر مدیریت یه سرویس ول می کنن و می رنافسوس(ددددد نگو به درک باباپرشین نیشخندبه خدا همه واسه نوشتن یه دلخوشی دارن دیگهلبخند)

ببین باباپرشین هی بچه ها رو حرص می دیکلافه و دلشون از دستت می گیره که یه وقت مثلا مثلا خدای نکرده بعد یه جشنی یا مراسمی کمرت می گیره و دیگه دیگه...ابرو

فرق نمی کنه که تو کدوم سرویس وبلاگ داشته باشیچشم ولی همیشه بچه های پرشین یه چی دیگه بودن و هستن و خواهند بود(یه نمونش جشنا و قرارای وبلاگیابله)

باباپرشین باید واسه بچه ها الگو باشین نه اینکه لینک بچه ها رو کم کم پاک کنیدقهر(مثلا یه نمونشیول اون اولا لینک من تو وبلاگت بود ولی الان نیستدل شکسته)

روابط عمومیه پرشین هم خیلی ضعیف شدهخنثی یه زمانی بچه ها خیلی راحت تر با مدیرا ارتباط برقرار می کردن ولی الان نهافسوس... دور باباپرشین حصار کشیدنعینک(لطفا دست نزنیدبامن حرف نزن)

تو جشن تولد پرشین بلاگ هم هی تورو خواستن که بری روی سن و جوایز رو اهدا کنیزبان این نشون می ده که درک مسئولین تا حد زیادی پایین اومدهمتفکر اخه باید خودشون می فهمیدن که باباپرشین تو این رفت و امدها لاغر می شه و تریپ بازاریش به هم می ریزه چشم

این فقط چند نمونه از شکایات بچه ها و البته و البته خودم بودلبخند که وقتی شروع کردم به نوشتن یادم اومدنیشخند

پایین نوشت:نیشخند

1-باباپرشین اگه می خوای فیلترم کننگران ولی من حرف دل خیلیا رو گفتم که با حرص می گن اخرشم کار می دن دستت(یادته کمرت گرفتاز خود راضی)

2-ولی خیلی دلم شکست لینکم رو پاک کردی دل شکسته(یاد باد ان روزگاران یاد بادخیال باطل)

3-از باباپرشین به عنوان مدیر پرشین بلاگ یه سوال دارمیول:بچه ها برای چی وبلاگ می نویسن؟سوال

4-لطفا کسی نگه که چرا انقد با پررویی حرفام رو زدم عینکخود باباپرشین می دونه که چقد باهاش راحتمچشمک حالا هم اگه ناراحت شده باشه خودش بهم می گهنیشخند

دوستون می دارمماچ

نوشته شده در ۱٥ تیر ۱۳۸٧ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |

سلامنیشخند

این جشن تولد پرشین هم گذشتقلب  پرشین کوچولوی ما وارد هفت سالگی شد و باید ببینیم که امسال چه اتفاقایی درش میفتهلبخند

تولد امسال خیلی بهتر بود ابله  هم برنامه هاش   هم اینکه مدل خاصی واسه این نبود که چه کسی کجا بشینه  تا جایی که سالن پایین جا داشت   همه پایین اومدن و بعدش که جا نداشت بقیه رفتن بالاچشمک

برا من که خوب بود  چون دیگه تقریبا دوستای زیادی رو اونجا می شناختم  در ضمن وبلاگم شد بیست و هفتمین وبلاگ برتر عینک  راست بگین بابا کی رای داد به منابرو

راستی دوستایی رو که فقط از وبلاگ یا عکس می شناختم هم دیدمزبان

مثلا واسه اولین بار کدخدای دهکدمون رو دیدم  لبخند   کلی هم با هم گپ زدیم و راجع به اینده ی دهکده گفتیم و وضعیت اقتصادی و سیاسی و اجتماعیش رو بررسی کردیم  یول   و دیدم بر خلاف 200-300 سال عمری که کرده   نه بابا   خوب موندهنیشخند

با گل یخ که مثه توپ شیطونک می پریدیم زمین و هواهیپنوتیزم

باباپرشین زبان  غیبتت نباشه ها    ولی ماشالله خیلی توپول شدینیشخند(همه می دونن دیگه باباپرشین واسه من کیه دیگه   دکتره دیگه بابا)چشمک

دلم واسه رویای نیمه تمام تنگ شده بود و خیلی وقت بود که ازش خبر نداشتم که توی تولد دیدمش و بوسیدمشماچ

جالبتر از همه این بود که من پینکی رو از قیافه نمی شناختم و اونم منو از قیافه نمی شناخت ولی کلی با هم مکاتبه داشتیم    البته هنوزم داریم   وقتی رفتم با سعید علیزاده سلام و احوال پرسی کنم   پینکی که پیش ما وایساده بود با تعجب گفت   سارا تویی؟!!!!!!!!! تعجب  یه لحظه جفتمون خشکمون زده بود  پینکی از این که این همه پیش هم بودیم و اشنایی نداده بودیم    منم از اینکه اصلا نمی دونستم این خانوم کیه   وقتی فهمیدم  پریدم بوسیدمشبغل

کنار رویا وایساده بودم که مدیرای پرشین رو برای معرفی به روی سن دعوت می کردن و وقتی به اقای حسین شرفی رسیدن یاد اذیتام افتادم  به رویا گفتم من واسه کوچکترین مشکل تو وبلاگم به مهندس ایمیل می زدم  مژه   چقد سر بنده خدا رو درد اوردماز خود راضی

ایدین رو دیدم و تو دلم بهش گفتم  خودتینیشخند

وقتی یاسین شفقی رفت رو سن تا راجع به پروچیستا صحبت کنه احساس کردم که داره از گرما هلاک می شه   ولی از سخنرانی خوب براومد    فقط حیف که به قول خودش همه وسایلش رو از جیباش ریخته بود بیرون و خودش رو سبک کرده بود(بویژه موبایل)وگرنه می خواستیم با گل یخ اذیتش کنیم               دروغ نگفته باشم بنده تازه تو تولد فهمیدم قضیه پروچیستا به طور کامل چیه بالاخره یه توضیح کامل از یاسین شنیدم     لبخند        بقیه بچه های پروچیستا رو هم دیدمچشمک

با خانم پولادزاده هم اشنایی گرم داشتیم و بنده خدا دید مثه توپ شیطونک می پرم پایین و بافاطمه حرف می زنم اونم از پشت پنجره(یه جایی مثه اتاق فرمان)گفت انقد خودتو خسته نکن   برو توی اتاق   منم خیلی ریلکس و پررو رفتم تو اتاق عینک   

پیمان دانشفر(دانشمند)رو دیدم و سر یه شرط بندی که از قبل کرده بودیم نشون دادم که اره  حداقل با پرشم(منظور پریدن)دستم به سرش می رسهخنده

دکتر نم نم هم تو بخش ویژه ها جایزه گرفت ولی از ذوقش بازش نکرد   فقط یادم رفت ازش بپرسم دکتر چرا انلاین مطالب وبلاگها رو می خونی؟سوالتعجب(به خاطر اشتباه گل یخ یه اکانت مشترک ماله من و دکتر شد که من دیدم از ۵۰ ساعت ۳۰ ثانیه بیشتر نداشت    دکتر!!!!!!!!تعجب)

با انی دالتون کلی گپ زدیم  اونم تو بخش ویژه ها ازش تقدیر شد  همینطور ساروی کیجا(بی معرفت)که دیگه سر نمی زنه به مندل شکسته

بهزاد هم کلی عکس خبری گرفت که فکر کنم منم تو خیلیاش هستم  عینک

ممزی هم نه که تو دبی  فکر کنم داداشیش رفت جایزش رو گرفتسوال

سرباز معلم نویسنده ی وبلاگ دیر تش باد رو هم دیدم می گفت   دیر اسم شهرشون و تش بادم اسم یه باده   خیلی به نظرم کار جالبی داشت لبخند  ازش تو بخش ویژه ها تقدیر کردن  

جای خیلیا هم خالی بود   چشم مثلا تاتی و گلناز که قرار بود بیان و نیومدن  و اون دوستایی که تهران نبودن

و در اخر عکس یادگاری هم انداختیم نیشخند

فکر نمی کنم نیاز باشه راجع به بازیگرا و اینا هم بنویسم  چون همه جا نوشته شدهزبان

پایین نوشت:صحیح می کنم         همین الان ممزی گفت که پسر عموش بودیول

دیگه دیگه  بای بای

 

 

 

نوشته شده در ٢٥ خرداد ۱۳۸٧ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ توسط سارا نظرات () |